حکم قربانی درمذهب امام شافعی رحمه الله /ماموستا جمشید عثمانی

أضحیّه با تشدید یاء حیوانی است که به منظور تقرب به خداوند در روز عید قربان با ایام التشریق ماه ذی الحجه ذبح و سر بریده می شود. و دلیل آن پیش از اجماع و علاوه بر آن قول خدا است:
(سوره کوثر/ ۲).  «پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن».  (سوره حج/ ۳۶).«و شترهای (چاق و فربه) را برای شما از شعائر الهی قرار دادیم».
قربانی کردن سنت مؤکدّه است. یعنی پیامبر (ص ) بر آن مداومت و مواظبت داشته است. و یکی از شعارها و نشانه های آشکار اسلامی است. که محافظت و مداومت بر آن لازم است چون پاداش و مزد آخرت آن بسیار بزرگ است و اصحاب پیامبر(ص )فرمودند: این قربانی ها چگونه اند و چه هستند یعنی چطورند از نظر ثواب و پاداش؟ پیامبر (ص) فرمود:
«سُنَّـهُ أَبِیکُم إِبراهِیم». «این قربانی سنت پدرتان ابراهیم است».
گفتند: ما چه ثوابی در آن داریم؟ پیامبر (ص )گفت: «بَکُلِّ شَعرَهٍ حَسَنَهٌ» «در برابر هر موئی یک حسنه و ثوابی دارید».🐐
امام مالک آن را واجب می داند و همچنین ابوحنیفه، لیکن برکسی واجب می دانند که در شهر خود مقیم و فراخ حال باشد و حدّ نصاب (زکات) را داشته باشد، و دعوی واجب بودن آن با سنت شریف نبوی ممنوع است. (در ترمذی آمده است که پیامبر(ص) فرمود:
«أُمِرتُ بِالنَّحرِ وَلَیسَ بِواجِبٍ عَلَیکُم». «قربانی را بری من واجب کرده اند و بر شما واجب نیست».
(و در صحیح مسلم از حدیث ام سلمه ل آمده است) که پیامبر(ص) فرمود:
«إِذا رَأَیتُمْ هِلالَ ذِی الْـحَجَّهِ وَأَرادَ أَحَدُکُم أَن یُضَحِّیَ فَلْیُمسِک مِن شَعرِهِ وَأَظَافِرِهِ».
🕋«هرگاه هلال ماه ذی الحجه را دیدید و یکی از شما خواست قربانی کند از تراشیدن مو و گرفتن ناخن خود، خودداری کند».🕋
و وجه دلالت آن بر این مطلب که قربانی واجب نیست، آن است که پیامبر )ص) قربانی کردن را متعلق و منوط به اراده شخص ساخت و واجب چنین نیست و به خواست و اراده شخص منوط نمی باشد، و حدیثی  که درباره وجوب قربانی آمده است روایتی است مجهول و اگر صحیح هم باشد امر در آن، حمل بر استحباب می شود که یکی از مصادیق امر است و آن وقت به همه ادله هم عمل می شود.
باید دانست که قربانی سنت کفایه است که اگر یکی به جای اهل خانواده ای آنرا انجام دهد حق سنت بودن آن از همه ادا شده است و اگر اهل خانه ای آن را ترک کنند برای همه آنها کراهت دارد، و خطاب سنت بودن قربانی متوجه شخص آزاد قادر بر آن است .
 در قربانی کردن چند چیز شرط است:
اول: ذبح و سر بریدن.
دوم: ذابح و کسی که حیوان را سر می برد که حال هر دو گذشت.
سوم: وقت مخصوص آن بعدا بیان خواهد شد.
چهارم: باید حیوانی که قربانی می شود از شتر و گاو و گوسفند باشد، و با همه انواع آنها که گاو شامل گاومیش و گوسفند شامل بز می گردد. و خداوند فرموده است:
 (سوره حج/ ۲۸).«باید نام خداوند را در روزهای مشخص بر ذبح چهارپایانی ببرند که خداوند روزیشان ساخته است».
و بهیمه الأنعام که در آیه آمده است عبارت است از شتر و گاو و گوسفند. و دلیل بعدی، عمل و فعل خود پیامبر (ص) است که از این چهارپایان قربانی کرده است و به اجماع، غیر این انواع برای قربانی کفایت نمی کند.
و اینک شرایطی که با حاصل شدن آنها قربانی صحیح است که:
۱- گوسفندی که یک سال تمام داشته باشد بنا به قول أصح. و برخی گفته اند: آن است که یک سال داشته باشد یا دندان پیشین آن افتاده باشد. و برخی گفته اند: شش ماه داشته باشد. و برخی گفته اند: آن است که پشم بلند و ایستاده آن خوابیده باشد.
۲- بزی که بنا به قول أصح دو سال داشته باشد برخلاف گوسفند، چون گوشت بز کمتر از گوشت گوسفند است، لذا با دو سال جبران این کمبود می شود و بنابراین سن بیشتر آن معتبر است. و برخی گفته اند: بزی که یک سال را تمام کرده و پا به دو سالگی گذاشته باشد کفایت می کند، چون دندان ثنیه آن در آمده است و «ثنی» نامیده می شود.
۳- شتری که پنج سالگی را تمام کرده و پا به شش سالگی نهاده باشد، و این قول أصح است. و برخی گفته اند: پا به هفت سالگی نهاده است.
۴- گاوی که دو سال را تمام کرده و پا به سه سالگی نهاده باشد بنا به قول أصح. و برخی گفته اند: پا به چهارسالگی نهاده باشد. و گاو اخته شده که خایه هایش بریده شده است کفایت می کند چون نقصان و بریدن خایه هایش موجب بیشتر شدن گوشت و گوارایی آن می باشد، و گاو شاخ شکسته کفایت می کند خواه با شکستن شاخ هایش خون آمده باشد یا نه، چون شاخ تأثیری در گوشت ندارد و شبیه به پشم است.
و برای قربانی کردن بین ماده و نر فرقی نیست مادام که سن معتبر در آن موجود باشد. آری چنین است ولی نر بهتر از ماده است بنا به قول ارجح، چون گوشت آن گواراتر است. و یک شتر و یک گاو برای هفت نفر کفایت می کند چون جابر گفت: «ما با پیامبر (ص )در حدیبیه یک شتر را برای هفت نفر و یک گاو را برای هفت نفر قربانی کردیم». (به روایت مسلم).
یک گوسفند برای یک نفر واهل خانواده ای یاخانواده هایی که یک نفر نفقه شان رامی دهدکفایت می کند.
حیوان قربانی باید از هر عیبی که موجب کاهش گوشت گردد سالم باشد، و هرگاه سالم نباشد که چهار نوعند: کوری آن آشکار باشد و لنگی آن آشکار باشد و بیماری که آشکار باشد ولاغری که بر اثر لاغری مخ و مغز آن از بین رفته باشد، این چهار نوع کفایت نمی کنند. و دلیل آن سخن رسول الله (ص) است که فرمود:
«أَربَعَهٌ لَا تُجزِئُ فِی الأَضَاحِی اَلعَورَاءُ البَـیِّنُ عَورُها وَالمرِیضَهُ اَلبَـیِّنُ مَرَضُها وَالعَرجاءُ البَـیِّنُ عَرَجُها وَالعَجْـفَاءُ الَّتِی لا تُنْقَی».
«چهار نوعند که در قربانی کردن کفایت نمی کنند: کوری که کوریش واضح و روشن باشد، و بیماری که بیماریش آشکار باشد، و لنگی که لنگیدن آن آشکارا باشد، و لاغری که لاغریش به گونه ای باشد که انتخاب نشود و پیه و چربی ندارد یا مغز استخوان ندارد». (ترمذی گفته است که: حسن صحیح است). کلمه (نقی) که در متن حدیث برای لاغری آمده است به معنی پیه و چربی و دنبه است. و برخی گفته اند: مغز استخوان است. و علت این که حیوان کور برای قربانی کفایت نمی کند این است که، کوری سبب می گردد آن حیوان نتواند بچرد و به خوبی چرا نماید و اگر بماند لاغر می گردد، یا این که کوری سبب شده است که جزئی از اجزاء خوردنی از آن کم شود. و علت این که لنگی آشکار کفایت نمی کند، آن است که دام های سالم در موقع چرا از آن پیشی می گیرند و از چرا در علف های پاک و لذیذ عقب می ماند و به گله نمی رسد پس نمی تواند غذای کافی بدست آورد و لاغر می شود. و اما نسبت به حیوان سخت بیمار، دلیل عدم کفایت آن است که بیماری گوشت آن را فاسد و تباه ساخته است.
🕊و اما حیوان لاغری که مغز استخوان و مغز آن در اثر لاغری از میان می رود، گوشت آن به سبب این عارضه تباه می گردد، و همچنین حیوان گر نیز کفایت نمی کند چون گری بیماری است که اگر فراوان باشد گوشت حیوان را تباه می سازد و بنا به قول أصح گری اگر اندک هم باشد گوشت حیوان را فاسد و تباه می کند. امام شافعی فرموده است: به راستی بیماری گری گوشت و چربی حیوان را تباه می سازد. و حیوان گیج که به هنگام چرا دور خود می چرخد و به خوبی نمی تواند بچرد، بنابراین از چرا محروم است و گوشتش تباه می شود. و حیوانی که گوش آن بریده شده یا کفل و باسنش بریده شده است نیز کفایت نمی کند. چون یک جزء خوردنی را از دست داده است.
هنگام ذبح قربانی و وقت آن
با طلوع خورشید روز عید قربان هنگامی که به اندازه خواندن دو رکعت نماز و دو خطبه کوتاه وقت از طلوع خورشید گذشته باشد وقت قربانی فرا می رسد و تا غروب خورشید آخرین روز ایام التشریق ادامه دارد. و دلیل آن قول پیامبر (ص) است:
«مَنْ ذَبَحَ قَبْلَ الصَّلاهِ فَإِنَّـما یَذْبَحُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ ذَبَحَ بَعدَ الصَّلاهِ وَالْـخُطْبَتَینِ فَقَدْ تَمَّ نُسُکُهُ وَأَصَابَ سُنَّهَ الْـمُسلِمِینَ». «هرکس قربانی را پیش از نماز عید ذبح کند او حیوان را برای خود سر بریده است و هرکس بعد از اتمام نماز و خواندن دو خطبه قربانی را ذبح کند قربانی او کامل و عبادت و تقرب او درست و کامل است و او سنت مسلمانان را دریافته است». به روایت شیخین. خواندن نماز عید شرط دخول وقت ذبح قربانی نیست به اتفاق همه ی علماء، بلکه گذشتن مقدار وقتی که گنجایش خواندن دو رکعت نماز و دو خطبه را داشته باشد شرط دخول و آغاز وقت است. و با پایان یافتن ایام التشریق وقت قربانی کردن پایان می یابد. چون پیامبر (ص) گفته است:
«أَیّامُ مِنی کُلُّها مَنحَرٌ» «روزهای منی تماما وقت نحر و قربانی است».
و قربانی کردن در شب کراهت دارد به خاطر این که مبادا تقسیم گوشت تازه به تاخیر افتد.
آنچه که به هنگام ذبح قربانی مستحب و پسندیده است
به هنگام ذبح قربانی چند چیز مستحب است:
اول: تسمیه و نام خدا را ذکر کردن بر آن، چون خداوند می گوید:
(سوره انعام/ ۱۱۸).«بخورید از گوشت حیوان ذبح شده ای که نام الله بر آن ذکر شده است».
و در صحیحین آمده است: که پیامبر (ص )به هنگام ذبح قربانی خود گفت: «بسم الله» و اگر نام خدا را نیز نگوید حلال است، چون خداوند ذبیحه اهل کتاب را مباح کرده است و آنان غالبا نام خدا را ذکر نمی کنند. و در صحیحین آمده است که: «مردمانی گفته اند: ای رسول خدا گاهی گروهی از اعراب برایمان گوشت می آورند و ما نمی دانیم که به هنگام ذبح، نام خدا را برده اند یا خیر؟ پیامبر(ص )فرمود شما نام خدا را ببرید وبخورید این دلیل است که تسمیه و ذکر نام خدا واجب نیست، چون اگر ذکر نام خدا به وقت ذبح واجب می بود ایشان را از خوردن آن گوشت نهی می فرمود: «سَمُّوا اللهَ وَکُلُوا» «شما خود نام خدا بگوئید و از آن بخورید».

دوم: فرستادن درود و صلوات و سلام بر پیامبر (ص) است که امام شافعی از مستحب بودن آن خبر داده است به قیاس بر دیگر مواضع. و چون خداوند نام او را بالا برده و عزت بخشیده است پس هر وقت نام الله بر زبان جاری گردد نیکو است که نام پیامبر نیز برده شود و نام او همراه نام خداوند بر زبان ها است.
سوم: مستحب است که به هنگام ذبح رو به قبله باشد و حیوان قربانی را رو به قبله ذبح کند، چون جهت قبله بهترین جهات است. و چون که پیامبر (ص) روی قربانی خود را به سوی قبله قرار داد و ذبحش  کرد.
چهارم: به هنگام ذبح، الله أکبر گفتن مستحب است. چون انس t روایت کرده است که: «پیامبر (ص) دو قوچ را قربانی کرد که رنگ آنها سیاه و سفید بود و شاخ دار بودند و هر دو را با دست مبارک خود ذبح کرد، بسم الله و الله أکبر گفت و پای شریفش را بر روی گردن آنها نهاد» (به روایت شیخین).
پنجم: به هنگام ذبح قربانی مستحب است که دعا کند خداوند آنرا بپذیرد و لفظ آن چنین است.
«اَللَّهُـمَّ هذَا مِنْکَ وَإِلَیْکَ فَتَقَبَّل مِنِّی». «خداوندا این از تو است و برای تو است پس آن را از من بپذیر».
یعنی خداوندا این نعمتی است که تو آن را به من داده ای و اینک به وسیله آن به تو تقرب و نزدیکی می کنم.
و بر مستحب بودن آن دلیل آورده اند که پیامبر r به هنگام قربانی گفت: «خداوندا! آن را از محمد و آل محمد بپذیر».
 ششم: مستحب است اگر ذبح را به خوبی بداند با اقتداء بر رسول الله خود شخصاً قربانی را ذبح کند و اگر خود نمی تواند به نیکوئی ذبح کند شخصا در کنار آن و شاهد ذبح آن باشد، چون پیامبر (ص) به فاطمه دخترش گفت:
 «ای فاطمه، برخیز و شاهد و حاضر ذبح قربانیت باش چون با ریختن اولین قطره خون آن هرگناهی که کرده ای از تو آمرزیده می شود و این آیه را بخوان: همانا نماز و عبادتم (قربانیم) و زندگیم و مرگم تماما از آن الله است که پروردگار جهانیان است و انباز و شریکی ندارد و به آن دستور داده شده ام و من از جمله مسلمانانم که در پیشگاه او تسلیم هستم».
قربانی که نذر شده باشد از ملکیت نذر کننده خارج می شود و دیگر ملک او نیست و حتی اگر آن را تلف کند ضمانت آن بر وی لازم است، و چون آن را ذبح کرد بر وی لازم است که تمام گوشت آن را به دیگران بدهد و برای او جایز نیست که از آن بخورد به قیاس بر کفاره ی صید در حرم و دیگر کفاره های جبرانی. اگر از گوشت آن چیزی خورد یا این که آن را به تأخیر انداخت تا این که تلف شد ضامن قیمت آن است و در ضمانت او است که باید غرامت آن را بدهد. و برخی گفته اند: گوشت شبیه آن بر وی لازم است و بر وی لازم نیست حیوان دیگری را برای بار دوم ذبح کند، چون عمل ذبح را انجام داده است. و اما قربانی سنت و داوطلبی که نذر نباشد برای او مستحب است که از آن بخورد، بلکه برخی گفته اند: واجب است از آن بخورد چون خداوند فرموده است که:(سوره حج/ ۲۸). «از آن بخورید»
و صحیح آن است که خوردن از آن مستحب است. چون خداوند فرموده است:
 (سوره حج/ ۳۶).«(ذبح) حیوان چاق و فربه قربانی را برای شما از شعایر الهی قرار دادیم».
یعنی آنرا برای ما قرار داده است نه بر ما، تا واجب باشد. و به قیاس بر عقیقه که چنین است. بهتر آن است که نصف آن را بخورد و نصف آن را صدقه بدهد چون خداوند می فرماید:
 (سوره حج/ ۲۸). «پس بخورید از آن و به فقیران بی نوا بدهید». که آن را دو قسم کرد. و قول أصح آن است که یک سوم آن را خود بخورد و یک سوم آن را هدیه دهد و یک سوم آن را صدقه بدهد، چون خداوند فرموده است:(سوره حج/ ۳۶).«پس از آن بخورید و به قانع و معتر بخورانید و طعام دهید».
که آن را سه قسم کرده است. قانع، کسی است که در خانه خود نشسته و تقاضا نمی کند. و معتر، سائل و گدا و درخواست کننده است. برخی گفته اند: خود می خورد و به دیگران می خوراند و ذخیره اش می کند. چون پیامبر (ص) فرموده است:
«کُنْتُ نَـهَیْـتُکُمْ عَنْ لُحُوْمِ الْأَضاحِی فَوْقَ ثَلاثٍ لِیَـتَّسِعَ ذُوالطَّوْلِ عَلی مَن لَّا طَوْلَ لَهُ فَکُلُوْا ما بَدَا لَکُمْ وَ أَطْعِمُوْا وَادّخِرُوْا»
«من شما را از گوشت قربانی ها بیشتر از یک سوم منع کردم تا فراخ دستان و فراخ حالان بر تنگ دستان و تنگ حالان وسعت و فرخی بخشند، پس حالا بخورید از آن، آنچه که به نظرتان می رسد و به دیگران طعام دهید از آن و از آن ذخیره کنید».
که آن را سه قسم کرده است خوردن، و طعام دادن، و ذخیره کردن. و آنها که به ایشان هدیه داده می شود فقیران نیکوحالند که صبور و شکیبایند و خود تقاضا نمی کنند. و برخی گفته اند: مقصود اغنیا و فراخ حالان است. و امام محمد غزالی گفته است: یک سوم به فقیران قانع و اغنیاء هدیه داده می شود.
باید دانست که فروختن گوشت قربانی و فروختن پوستش و قرار دادن آن به عنوان مزد قصاب جایز نیست بلکه باید قربانی کننده آن پوست را صدقه بدهد یا آن پوست را برای منفعت خود نگه دارد. و محل صرف و توزیع گوشت قربانی شهرومحلی است که قربانی کننده درآن است وقول صحیح آن است نقل آن هم جایز باشد به قیاس بر نقل زکات همانگونه که درمبحث زکات آمده است.

به اشتراک بگذارید...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

5 − 3 =